خرید بک لینک

یه توییت خوندم میگفت مادرش روزمره هاشو مینوشته و کلی شده و بعد از فوتش جمع کردن دفترهاشو، حالا چند سال بعد دلش خواسته اونارو بخونه. به نوشته های خودم فکر کردم که خیلیاشون عجیب و غریب و افتضاحن. واقعا چی برای اونایی که دلشون تنگ ما میشه میذاریم؟ دارم فکر میکنم یسری رو نابود کنم.

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:52

همه فکر میکنن من مسخره بازی در میارم وقتی میگم حضور بین آدما منو مضطرب میکنه ولی هیچوقت سعی نمیکنن درک کنن. من از دیدن آدما و حرف زدن باهاشون میترسم چون مضطربم میکنن. باید صورتم رو ببینید که از اضطراب چه بلایی سرش اومده.

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:52

با اینکه میدونم باید به شدت درس بخونم تا شاید به بقیه برسم، شروع کردم به نوشتن داستان دوم که غیر از یک ایده کلی چیزی دیگه ای براش ندارم.

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 21:52

صفحه بندی